قهرمان ميرزا عين السلطنه

1216

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

زودتر اين خبر بشارت اثر را اعلام فرمائيد تكليف معلوم شود . من كه براى رفتن طهران و ديدن نور چشمان از وجد و سرور از حالت طبيعى خارجم . نوروز 1315 يكشنبه 27 شوال 1315 - اول فروردين ، 19 مارس 1898 مسيحى ، آخر حوت . تحويل شمس به برج حمل به زيج محمد شاه هندى 45 دقيقه و 24 ثانيه به غروب مانده و به زيج فرنگى بيست دقيقه به غروب آفتاب مانده و به زيج الغ بيك دو ساعت و هشت دقيقه از شب دوشنبه گذشته خواهد شد . عيدى بواسطهء مصيبت جديد نگرفته ، به زيج محمد شاهى توپ در كرده در « اطاق نادرى » و در حضور حضرت و الا بوديم . عيدى نيست و انشاء الله همچو عيدها نصيب نشود . قصيدهء مشهور مسعود سعد سلمان كه مطلعش اين است به ياد افتاد . رسيد عيد و من از روى حور و دلبر دور * چگونه باشم بىروى آن بهشتى حور هوا سرد است . صبح برف مىآمد . باران و آن برف خرابى زياد كرده . تمام اطاقها چكه مىكند . همه‌جا خراب شده . پست نيامد . انشاء الله بلكه طهران برويم و كارها نيكو شود . از قزوين و غيره آن ثمرى نخواهد بخشيد . فقط اوقات رفعت السلطان و نواب عاليه تلخ است . افتادن حسين اين مسئله را ننوشتم چهار شب قبل حسين ، در ساعت هشت از شب گذشته كه بيدار شده آب بخورد و رضا قلى خان برادر خانم شاهزاده مرحومه از تبريز مراجعت كرده و اين‌جا بود از اطاق جنب آن بالاخانه كه منزل سليمان ميرزا و اوست از درب به سمت حياط افتاد . يك مرتبه مثل اين‌كه عمارت وسيعى خراب شود صدا كرد . من برخاسته توى رختخواب نشستم . قدرى گذشت يقين كردم جائى خراب شده متحمل نشدم . بعد از ده دقيقه صداى نالهء ضعيفى به گوشم رسيد . گفتم محمد كوچك بود و از پله زمين خورد . برخاسته درب رو به حياط را باز كردم و صدا نمودم كيستى ؟ جواب نداد . موسى خان را صدا زدم ببين كيست از بالاخانه پائين آمد و ساير نوكرها را صدا زده پرسيدم كيست . گفت حسين است و از بالاخانه افتاده براى اين‌كه خواسته است ادرار كند . ديگر تا صبح ناله كرد و چهار ذرع تمام آن بالاخانه با سطح حياط ارتفاع دارد . يقين